تولد 1 سالگی
عزیزای مامان هیچ باورم نمیشه که یک سال از عمر شما و چندین سال از عمر مامان بابا گذشت. خدا رو شکر میکنم که شما گلهای قشنگ صحیح و سلامت و زیبا هستیدو دوره نوزادی را به خوبی پشت سر گذاشتید.
مامانیا هر چند مهمونی دادن با وجود دو قلو های نازنینی مثل شما خیلی سخت بود ولی دلمون نیومد عزیزای فامیل تو شادی اولین جشن تولدتون سهیم نباشند به کمک مامان بزرگ و عمه افسر تو 2 روز متفاوت 20 و 22 بهمن براتون جشن تولد گرفتیم. از اونجایی که قرار شد یک روز برای فامیل مامانی و یک روز فامیل بابایی باشند این تاریخ رو انتخاب کردیم که تعطیلی باشه و روز مبعث حضرت رسول هم این وسط شگون این دو جشن زیبا باشه. مهمانهای این دو روز رویهم نزدیک 35 نفری شدند بابا نانازی هم براتون سنگ تموم گذاشت وشام کباب عالی حاج عبدالله با یک نوع سالاد لبنانی و چند رنگ ژله با تزئئینات مامان نانازی سرو شد. همه چیز به خوبی پیش رفت و شما دو تا گل هم خیلی خوب واکنش نشون دادین. البته کسرا جون صبح روز دوم کمی تب کردبابت واکسن 1 سالگی که تخمین تب 10 تا 12 روز بعد از واکسن به 8 روز بعد تبدیل شد و مامانی خیلی از این موضوع ناراحت شد ولی دیگه کاریش نمیشد بکنیم. عکس و فیلم حسابی هم روز اول ازتون گرفته بودیم و روز دوم هم بابا حسین معروف به camera man کلی عکس ازتون انداخت...خیلی فیلمهای تولدتون رو دوست دارین چند باری که براتون گذاشتم آروم نشستید و نگاه کردین..چند تا از عکساتون رو اینجا میزارم بقیش هم تو آلبومتون....






کسرا با نگاهی عاشقانه به آیه (دختر دایی مهدی) خیره شده. آیه در حال کلاس گذاشتنه !




مانیا (خواهر آریا، نوه عمه) و باران (دختر مونا خانم)











تولد 1 سالگی
